حكيم ابوالقاسم فردوسى
385
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
تهمتن چنين داد پاسخ بدوى * كه اى بيهده مرد پرخاش جوى پياده نديدى كه جنگ آورد * سر سركشان زير سنگ آورد به شهر تو شير و نهنگ و پلنگ * سوار اندر آيند هر سه بجنگ هم اكنون ترا اى نبرده سوار * پياده بياموزمت كارزار پياده مرا زان فرستاد طوس * كه تا اسپ بستانم از اشكبوس كشانى پياده شود همچو من * ز دو روى خندان شوند انجمن پياده به از چون تو پانصد سوار * بدين روز و اين گردش كارزار كشانى به دو گفت با تو سليح * نبينم همى جز فسوس و مزيح به دو گفت رستم كه تير و كمان * ببين تا هم اكنون سرارى زمان چو نازش باسپ گرانمايه ديد * كمان را بزه كرد و اندر كشيد يكى تير زد بر بر اسپ اوى * كه اسپ اندر آمد ز بالا به روى بخنديد رستم بآواز گفت * كه بنشين به پيش گرانمايه جفت سزد گر بدارى سرش در كنار * زمانى بر آسايى از كارزار كمان را بزه كرد زود اشكبوس * تنى لرز لرزان و رخ سندروس برستم بر آنگه بباريد تير * تهمتن به دو گفت برخيره خير همى رنجه دارى تن خويش را * دو بازوى و جان بدانديش را [ تهمتن به بند كمر برد چنگ * گزين كرد يك چوبه تير خدنگ ] يكى تير الماس پيكان چو آب * نهاده برو چار پرّ عقاب كمان را بماليد رستم بچنگ * بشست اندر آورد تير خدنگ برو راست خم كرد و چپ كرد راست * خروش از خم چرخ چاچى بخاست چو سوفارش آمد بپهناى گوش * ز شاخ گوزنان بر آمد خروش چو بوسيد پيكان سرانگشت اوى * گذر كرد بر مهرهء پشت اوى بزد بر بر و سينهء اشكبوس * سپهر آن زمان دست او داد بوس قضا گفت گير و قدر گفت ده * فلك گفت احسنت و مه گفت زه كشانى هم اندر زمان جان بداد * چنان شد كه گفتى ز مادر نزاد نظاره بريشان دو رويه سپاه * كه دارند پيكار گردان نگاه نگه كرد كاموس و خاقان چين * بران برز و بالا و آن زور و كين چو برگشت رستم هم اندر زمان * سوارى فرستاد خاقان دمان كزان نامور تير بيرون كشيد * همه تير تا پَر پُر از خون كشيد همه لشكر آن تير برداشتند * سراسر همه نيزه پنداشتند چو خاقان بدان پرّ و پيكان تير * نگه كرد برنا دلش گشت پير بپيران چنين گفت كين مرد كيست * ز گردان ايران ورا نام چيست تو گفتى كه لختى فرومايهاند * ز گردنكشان كمترين پايهاند كنون نيزه با تير ايشان يكيست * دل شير در جنگشان اندكيست همى خوار كردى سراسر سخن * جز آن بد كه گفتى ز سر تا به بن به دو گفت پيران كز ايران سپاه * ندانم كسى را بدين پايگاه كجا تير او بگذرد بر درخت * ندانم چه دارد بدل شوربخت